تبليغاتX
روزگـــار

راستي علت اصلي اينهمه صلابت در برخي از انسان ها چيست؟  ترديدي وجود ندارد افرادي مانند حضرت امام خميني (ره) و شهيد چمران و بسياري از اين دست شهيدان از يك منشاء و يك مبداء قوي الهام مي گيرند.  خود فضاي جبهه ها گوياي اين حقيقت است كه بيشترين الهام از كربلا و امام حسين (ع) و شهداي آن گرفته مي شود. 

به همين مناسبت تحليل اوضاع و شرايط و زمينه هايي كه موجب آغاز حركت تاريخساز امام حسين (ع) شد كه تا امروز و تا قيام قيامت بهترين الگو و الهام بخش براي همه مبارزين مسلمان و حتي غير مسلمان مي باشد ضروري مي باشد.  ديدگاههاي زيادي در ارتباط با واقعه كربلا ارائه شد و حتي برخي اشخاص چندين برداشت از اين حركت در دوران مختلف عمر خود داشتند كه البته ضرورتاً در تناقض با هم نبودند.  در اينجا ديدگاه نويسنده در مورد كربلاي حسيني كه طي چند شماره در وبلاگ http://www.roozgar.blogfa.com منتشر شد تقديم مي گردد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 23:2 |

واقعاً خداوند شهيد آويني را بيامرزد.  چقدر زيبا داستان هاي واقعي رزمندگان را به رشته تحرير در مي آورد.  الآن كه اين شرح ماجرا را مي نويسم حس مي كنم چقدر كار سختي است آنهمه داستانها را تدوين كردن و آنهم با آنهمه زيبايي و بكار بردن ادبيات مناسب كه جزء آثار ماندگار در نظام بشود.  داستان چمران و فداكاريهايش را افرادي بايد قلم بزنند كه هم توان لازم را داشته باشند و هم آشنايي لازم با كارهاي آن بزرگوار را داشته باشند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 22:57 |

حالا كه دارم اين خاطره را مي نويسم به ياد سال هاي پس از اين بازديد مي افتم، زماني كه (سالهاي 1365 و 1366) در دانشگاه صنعتي اصفهان دانشجو بودم و حملات هوايي و بمباران اماكن مسكوني و مراكز اقتصادي شدت گرفت و اصفهان به عنوان يكي از مراكز مهم اقتصادي نيز يكي از نقاط پر خطر محسوب مي شد.  بمباران هوايي در اصفهان در نوع خودش هم جالب بود و هم اسف انگيز.  شايد باور نكنيد وقتي چهار سوق اصفهان با بمب زده شد، و انسان به چشم خود مي ديد كه در يك محلة بسيار شلوغ و پر از جمعيت يك بمب چندين تني منفجر شده و دهها نفر از زن و مرد و طفل را تكه پاره كرده، به طوري كه تا مدت ها تكه هايي از گوشت و لباس آنها تا مدتها بر روي شاخ و برگ درختان اطراف آويزان بود، چقدر صحنه وحشتناك و زجر آور خواهد بود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 22:50 |

در يكي از مقالات كه خيلي وقت پيش نوشتم ولي چنانكه در هنگام قرار دادن آن در وبلاگ "روزگار" متذكر شدم هنوز بوي تازگي مي دهد تحت عنوان "اعتماد عمومي را پاس بداريم" به همين نكات اشاره نمودم كه در زير از نظرتان مي گذرد:

اعتماد عمومي را پاس بداريم

يادآوري:  گرچه اين مقاله مدتها قبل نگارش يافته ولي زبان حال دارد و بيانگر دردهايي است كه نه تنها هنوز وجود دارند و جامعه و مردم را مي آزارند، بلكه گسترش هم يافته و موجدين آن بي پروا تر هم شده اند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 17:6 |

حركت از انديمشك به سمت اهواز

بوي آتش، بوي باروت، بوي خون             بوي گلهاي شهيد آيد کنون

ياد شبهاي سيه، اما سپيد                     ياد شبهايي که عشق با ما دويد

يادم آمد روزهاي پر خطر                      روزهاي بذل جان و بذل سر

خط اول، خط آتش، خط عشق               التهاب پر خروش شط عشق

در غريو هر سلاح و هر تفنگ                 پر کنم تصوير ذهنم را ز جنگ

مي روم تا اوج شب هاي وصال                مي شوم شيداي قوم بي مثال

مي نشينم در تماشاي حضور                  مي روم تا عمق دل هاي صبور

عشق را از نو نظاره مي کنم                   خاطراتم را شماره مي کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 16:54 |

مرحوم رحيمي از نيروهايي بود كه به تناسب هم دانشكده اي بودن از قبل از انقلاب در انجمن اسلامي دانشجويان با ايشان آشنا شده بودم.  دست سرنوشت عجب بازي هايي مي كند كه پيش بيني آن براي ما انسان ها در بسياري از مواقع غير ممكن است.  تا قبل از رسيدن به هفت تپه اصلاً از وضعيت روحي و قدرت رزمندگي او اطلاعي در دست نداشتم.  در اينجا بود كه خبري در بين دوستان منتشر شد كه دليل آن صرفاً به خاطر سوابق شجاعانه ايشان در جبهه هاي نبرد بود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 14:13 |

گفتم در من ايجاد حساسيت (آلرژي) شده بود و روزانه شايد صدها عطسه توام با آبريزش چشم و بيني داشتم كه حسابي كلافه ام كرده بود.  حتي در موقع خواب كه آرامتر بود، تعدادي عطسه مرتب و مسلسل وار به سراغم مي آمد.  دوستانم خيلي مرا با اين وضعيت تحمل مي كردند و تازه برايم دل هم مي سوزاندند و به دنبال چاره اي براي اين امر بودند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 14:8 |

پس از مدتي استقرار تقاضا كرديم در صورت امكان بازديدي از كشت و صنعت صفي آباد دزفول داشته باشيم كه مورد موافقت قرار گرفت و به صورت تيمي به اين بازديد رفتيم.  طي اين بازديد اين انگيزه در من به وجود آمد كه نسبت به وضعيت كشاورزي در هفت تپه مطالبي را تهيه نمايم.  پس از مشورت با دوستان مقرر شد هر كدام ازما مطلبي راجع به موضوعات تخصصي كه در جهاد به آن مشغول هستيم با تطبيق آن با شرايط هفت تپه بنويسيم و بنده را مسئول گردآوري و تدوين آن نمودند.  پس از بازگشت از جبهه اين مجموعه كامل شد و با امكانات آنموقع جهاد به صورت خيلي معمولي تكثير و منتشر شد.

+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 14:5 |

مديحه اي براي هفت تپه

بوي عطر دلنشين عاشقان              آيد از هفت تپه مازندران

*                                         *   *

هفت تپه، هفت شهر عشق ما          بوده همچون خيمه گاه کربلا

قصه ها دارد ز مردان خدا              شرح اين قصه ندارد انتها

نغمه داوودي رزم آوران                 آيد از هفت تپه تا مازندران

*                                         *   *

بوده در هفت تپه خاطر نواز            پرچم مازندران در احتزاز

مردم اين خطه گشتند سرفراز         در اطاعت از ولايت، يکه تاز

دل به ياد لحظه هاي جاودان           آيد از هفت تپه تا مازندران

*                                         *   *

خاطرات عاشقي ها رانده شد           هفت تپه تا ابد بالنده شد

نور خورشيد امام تابنده شد            مکتب اسلام تا پاينده شد

تا ابد انفاس قدسي يلان                آيد از هفت تپه تا مازندران

*                                         *   *

لشکر مازندران، يادش بخير             آن بسيج بي کران، يادش بخير

هر شهيد بي نشان، يادش بخير        بدرقه کاروان، يادش بخير

صادقا بوي خوش دلدادگان             آيد از هفت تپه تا مازندران


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 14:2 |

به هنگام هجرت پيامبر اکرم (ص) به مدينه، مساجد متعددي در ميان قبائل و طوائف مختلف ساکن اين شهر ساخته شده بودند.  پيامبر (ص) قبل از ورود به اين شهر در ابتداي امر، نماز خويش را در مسجد سالم بن عوف به پا داشته و سپس به سمت شهر روانه شدند.  در ميان مساجد موجود در مدينه و حوالي آن دو مسجد عظيم القدر به دست شخص پيامبر (ص) بنا گذاشته شدند و بدين علت قداست الهي و معنوي آنها براي هميشه در تاريخ اسلام ثبت شد.  اولين آنها در 4 کيلومتري شهر مدينه توسط پيامبر (ص) قبل از ورود به شهر پايه گذاري شد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 18:16 |

اين قسمت را مستقيما از ويژه نامة نشرية زائر که در ايام حج از سوي بعثه منتشر مي شود نقل مي نمايم و در قسمت هايي نيز ممکن است احساس خودم را در تکميل آن بکار بگيرم:

مدينه قطعه اي از بهشت است که به زمين هديه داده اند.  مدينه شهر پيامبر است.  ده سال در اين سرزمين در مسجد و کوچه و بيابان، شباهنگام و روز، صداي بال جبرئيل مي پيچيد و آيات وحـــي زمــزمــه مي شدند.

اين شهر، شهر تدارک غزوه هاي بزرگي چون بدر، احد، احزاب، تبوک، خيبر و فتح مکه است.  در اين شهر پيامبر عزيز اسلام پس از هجرت شبانه، پذيرايي و در همين شهر پيکر پاک آخـــرين رسول خدا (ص) تشييع شد.  کنار مسجد، خوابگاه همان عزيزي است که اگر او نبود زمين و آسمان آفريده نمي شدند (لولاک لما خلقت الافلاک).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 18:14 |

در بدو ورود به مدينه به جايي که اتوبوس ها و مسافرين را از نظر مدارک مسافرت و ليست مسافرين کنترل مي کنند رسيديم.  هواي مدينه فوق العاده مطبوع و خنک بود و جالب اينکه در طول حدود 10 روز اقامت در اين شهر هوا بسيار خوب بود و هيچ مشکلي از نظر سازش با شرايط آب و هوايي وجود نداشت.  شب را بدليل خستگي بيش از اندازه به توصية مدير و روحاني کاروان در هتل به استراحت پرداختيم و اول صبح روز بعد براي رفتن به حرم رسول الله (ص) آماده شديم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 18:10 |

دقت کردم تا ببينم در اطراف جاده چه امکاناتي وجود دارد، هرچند خواب آلودگي و چرت هاي گاه و بيگاه مانع از ديدن همة آنها در اين مسير طولاني شد.  پس از دو ساعت و نيم و پيمودن حدود 270 کيلومتر را به منطقه اي که به شرکت ساسکو مربوط مي شد رسيديم.  ساعت در حدود 4:30 را نشان مي داد و هنوز چيزي بعنوان ناهار نخورده بوديم و احساس گرسنگي شديدي مي کرديم.  تازه بخاطر سريعتر حرکت کردن و زودتر از جــدّه خارج شدن به توصية مدير کاروان نماز را هم نخوانده بوديم و بحث هاي پيراموني آن که تقريباً همه نياز به تنفس و استراحتي کوتاه بودند سبب مي شد که قدري توقف در اين مکان (ايستگاه شکم) داشته باشيم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 10:15 |

خلاصه در مراحل بعدي نيز هيچ اتفاق خاصي نيفتاد و در محوطه اي که با چادرهاي برزنتي مخصوصي پوشيده شده بود که به ستونهاي فوق العاده قطور و مستحکمي بسته شده اند.  در داخل اين ستونهاي مدور که توخالي بنظر مي رسند سيستم تهويه به شکلي کار گذاشته شده که محوطه زير چادر را  تا حدود زيادي خنک مي نمايد.  جالب اينکه محوطة زير چادر از تمامي جوانب کاملاً باز است و هيچگونه ديواري براي حفظ هواي خنک وجود ندارد،  بهر صورت با وجود ارتفاع بسيار زياد چادرها هواي زير چادر در اين فصل سال بسيار مفرح جلوه مي کند.  قطعاً در فصول گرم سال اين وضعيت وجود ندارد و تنها فرار از گرما و ايجاد شرايط قابل تحمل تر ملاک مي باشد.  البته قبل از فرود هواپيما و پياده شدن از آن فکر مي کردم هواي عربستان حتي در اين فصل سال هم بايد خيلي بد باشد، اما هوا بسيار خوب بود و بعد از ساعتي کيف ها توسط بارکش هايي حمل شدند.  اين بارکش ها توسط موتورهاي برقي بي صدايي کشيده مي شدند و توسط شرکتي احتمالاً بنام "المــوحّــد" اداره مي شوند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 10:6 |

هواپيما در ساعت 11:10 به وقت ايران و يا 10:40 به وقت جدّه بر زمين نشست.  در همان ابتدا يک هواپيماي جمهوري اسلامي که بعداً فهميدم بدليل اشکال فني در جدّه در حال رفع اشکال و تعمير بوده ديده شد.  پس از پياده شدن با سفارش مدير کاروان قرار شد که پس از انجام باز دبد بدني، کتابها بخصوص مفاتيح را در بدن خود جاسازي کنيم تا در مرحلة تفتيش کيف ها آنها را نگيرند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 9:57 |

سيستم فروشگاه ها در استراليا غالباً بصورت زنجيره اي با سرمايه گذاري هاي بسيار كلان مي باشد.  هيچ محدوديتي براي سرمايه گذاران خارجي علي الخصوص اروپايي ها و آمريكايي ها وجود ندارد.  آنها ميتوانند شعب فروشگاه هاي خود را در نقطه به نقطه استراليا با هر تعداد لازم تأسيس نمايند.  رقابت اساس فعاليت هاي اقتصادي اين فروشگاه ها بوده و تعيين نرخ ها در اثر اين رقابت ها صورت مي گيرد.  برخي از اين فروشگاه ها در زمينه هاي خاصي فعاليت بيشتري دارند و برخي در زمينه هاي ديگر.  مثلاً فروشگاه هاي تارگت (Target) زمينة فعاليت اصليشان لباس است و حرف اول را در اين زمينه در سراسر استراليا مي زنند.  ساير زمينه ها نظير شيريني و شكلات، ظروف آشپزخانه، لوازم اتومبيل، لوازم التحرير، وسايل الكترونيكي و غيره جزء مسائل حاشيه اي فعاليت اين فروشگاه است.  وول وورث (Woolworth)، كولز (Coles)، فوودلند (Foodland)، بايلو (Biloo) و… غالب فعاليت اصليشان اغذيه عمومي و مايحتاج روزمره غذايي، بهداشتي و غيره است و مسئلة لباس در اينها در حاشيه قرار دارد.  فروشگاه هاي تخصصي زنجيره اي نيز وجود دارند كه از جمله آنها ميتوان بانينگز (Bannings)، كه در زمينة ابزار يراق، تراسكات  (Trascat)، راديورنتال  (RadioRental)، و…  كه در زمينة وسايل صوتي و تصويري و بعضاً در زمينة لوازم الكتريكي آشپزخانه فعاليت دارند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 7:32 |

مردم دزفول را بايد از مقاوم ترين و وفادارترين مردم در دوران دفاع مقدس به حساب آورد.  مگر مي شود از انديمشك، شوش دانيال، هفت تپه، و ... صحبت كرد و اسمي از دزفول قهرمان به ميان نياورد.  بايد بدانيم كه مقاومت در برابر موشك باران كور عراقي ها به مراتب سخت تر از مقاومت در برابر بمباران هواپيماهاي جنگي است. 

در بمباران شهرها هيچ شهري به اندازه دزفول مورد آسيب قرار نگرفت.  سهم هيچ شهري در دريافت موشك هاي دوربرد و بمباران توسط هواپيماهاي جنگي به اندازه دزفول نبود.  مردم هيچ شهري به اندازه مردم دزفول در برابر اين بمباران هاي عظيم مقاومت نكردند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 18:30 |

قبل از شروع دعاها يكي از بچه هاي بسيجي ساروي را ديدم كه با ديدن من مرا شناخت.  جوان كم سن و سالي بود شايد بيش از پانزده الي شانزده بهار از عمرش نگذشته بود.  به نظرم نمي آيد كه آيا پس از آن روز هرگز او را مجدداً ديده ام يا خير.  شايد به رحمت واسعه الهي پيوسته باشد.  در روابط عمومي سپاه ساري كه بودم اقدام به انتشار نشريه اي كردم كه با همان وسايل ابتدايي آن موقع تايپ و تكثير مي شد.  دستگاه تكثير ما يك دستگاه استنسيل بود بنام گستدنر كه بايد مطالب را روي مومي استنسيل تايپ مي كرديم و سپس بر روي دستگاه نصب مي نموديم و سپس روي كاغذ كپي مي كرديم.  اينكار براي تكثير 5000 الي 7000 نشريه كه در قطع A5 تهيه مي شد بسيار وقت گير و پر درد سر بود.  براي رديف كردن و منگنه كردن اوراق نشريه نياز به نيرو داشتيم كه برخي از دانش آموزان با ما همكاري مي كردند و علاوه بر اين در توزيع نشريه در بين نيروهاي دانش آموز نيز به ما كمك مي كردند.  اين برادر بسيجي نيز از جمله نيروهايي بودند كه به ما در اين امر كمك مي كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 16:42 |

از آنجا به گيلان غرب برگشتيم و پس از قدري تامل و بررسي آنچه انجام شد و تحليل نصف و نيمه دستاوردهاي اين بازديد و نيازها و ضرورت هاي موجود در اين منطقه و تهيه گزارش لازم توسط مسئول گروه، خواستيم كه از مسير مهران و دهلران به سمت جنوب برويم كه گفته شد مسير بسته است.  البته تا حدودي به سمت مهران رفته بوديم ولي راهمان ندادند.  مهران به دست دشمن افتاده بود و نيروهاي ما هنوز هيچ برنامه اي براي آزاد سازي آن نداشتند.  ناچار به اسلام آباد برگشتيم و از مسير ديگري به سمت انديمشك حركت كرديم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 16:39 |

به هر صورت نمي دانم چقدر روي ارتفاعات الله اكبر توقف داشتيم، ولي با كنسروهايي كه در آنجا بود پذيرايي شديم و سعي كرديم كه زياد نخوريم تا براي نيروهاي مستقر در آنجا كه حمل غذا يكي از مشكلات آنها بود، باقي بماند.  فكر مي كنم هر دو الي سه نفر به يك كنسرو كوچولو كه فكر مي كنم 300 گرمي بود قناعت كرديم اما حسابي خوش گذشت، علي الخصوص صحبت هاي شيرين و خوب فرمانده و توضيحات جالبي كه مي داد.  در آنجا بود كه فهميدم يك فرمانده واقعاً بي سبب فرمانده نمي شود بلكه بايد حائز مجموعه اي از خصوصيات باشد تا شايستگي فرمانده شدن را پيدا كند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 16:26 |

تعجب نکنيد اصطلاح مديريت چشم قره اي ساختگي نيست بلکه ترجمه اي است از مديريت ديکتاتورمآبانه که توسط ريچارد پاسکال مورد نقد قرار گرفت.  در واقع از مشخصه هاي اين مديريت تعطيل کردن عقل و فکر در عرصة مديريت و بکارگيري زور و تحکم به جاي آن مي باشد.  به نوعي مي توان آنرا مديريت نظامي نيز ناميد.  اما براي ورود به اين مبحث ابتدا لازم است راجع به انواع مديريت و مشخصات آنها مقداري به اختصار بحث شود تا ويژگيهاي اين نوع مديريت از آنها باز شناخته شود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 14:2 |
بنابر اين تعبير مقاومت سپاه اسلام در برابر تمام جهان كفر و نيروهاي استكبار، تعبير نابجا و خيالي و فرضي نبود بلكه عين واقعيت بود و عظمت ايران نيز در همين جا است كه يك تنه همه اين حركت ها را نابود و توطئه ها و فتنه ها را خاموش كرده است.  اينكه الآن در هجمه هاي اخير جرات وارد شدن به ايران را ندارند و نمي توانند براي حمله به ايران تصميم بگيرند، ريشه در ترسي است كه دارند. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 14:1 |

در همين جا لازم است تحليل خودم را دربارة تامين كنندگان جنگ افزارها و تسليحات مدرن و كشورهاي درگير در جنگ ارائه نمايم.  اين تحليل در همان زمان در ذهنم بود و در جايي هم اينها را يادداشت كرده بودم ولي آنها را از دست دادم و لذا مجدداً اقدام به نوشتن آن مي نمايم.  اينكه گفته شد همه دنيا حامي صدام بوده و جمهوري اسلامي با دست خالي و يكه و تنها در برابر آنها مقاومت كرد، يك واقعيت است كه كوردلان و جهال داخلي از ديدن اين عظمت براي مردم ما عاجز هستند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 13:59 |

فرمانده توضيح مي داد كه اين قله روبرو كه بلندتر از قله الله اكبر است قله شياكو است.  قله شياكو از نظر مالكيت مال ايران است ولي اكنون اين قله بسيار استراتژيك دست عراقيها است و آنها بر ما مسلط هستند.  قله شياكو به لحاظ استراتژيك در اين منطقه مهمترين قله است و فتح آن براي ايران بسيار مهم بود كه بعدها اين قله به دست نيروهاي خودي افتاد.  قله ديگري در مسير شمال غربي الله اكبر قرار داشت به نام كله قندي كه سه تا بود و اين ها هم در دست عراقي ها بودند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 13:55 |

ما جداً نمي دانستيم چرا اينهمه گلوله هاي خمپاره و خمسه خمسه به طرف ما شليك مي شود.  خود راهنما هم دليل اينهمه آتشباري عراقي ها را نمي دانست و براي او هم اين آتشباري ناگهاني، عجيب و غير قابل باور بود.  من هر چند بسيار ضعيف بودم ولي بدن فوق العاده لاغر و سبكي داشتم و سرعت حركت و انعطاف بدنيم فوق العاده زياد بود.  تقريباً از همه افراد جلوتر بودم.  و شايد به خاطر اين بود كه براي اولين بار در چنين شرايطي قرار مي گرفتم و با عجله خودم را به طرف جان پناهي حركت مي دادم.  بقيه هم چنين وضعيتي داشتند. و سرعت حركتشان زياد شده بود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 13:54 |

در نهايت چند روز بعد که اتفاقاً روز 22 بهمن ماه يعني سالگرد شکوهمند پيروزي انقلاب اسلامي با رهبريهاي داهيانه و بي نظير رهبر فقيد و کبير انقلاب اسلامي بود براي پرواز آماده شديم.  اينجانب بر روي يک صندلي تکي که هيچ همسايه اي براي گپ زدن، وقت تلف کردن و تبادل نظر و سخن گفتن نداشتم در رديف 6A  آرام گرفتم.  همسرم و دو فرزندم در داخل سالن تا لحظة حرکت به سمت هواپيما براي سوار شدن مرا همراهي ميکردند و با تکان دادن دست بدرقه ام مي نمودند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:55 |

بعداً توسط برادران جهاد ( آقاي اماني) با آقاي عليزاده که مسئول امور پشتيباني سازمان حج بودند و از برادراني بودند که سابقاً در دفتر مرکزي جهاد مسئول امور جهادگران وزارت جهاد بوده و اصالتاً از اهالي شهرستان بابل بودند، تماس گرفته شد و ايشان به آقاي محبوبي مسئول کارگزيني سازمان حج دستور دادند که نسبت به حل اين مشکل اقدام نمايند. 

براي حل اين مسئله مدير کاروان نيز فرزندشان رضا را در تهران براي پي گيري در روز بعد (سه شنبه) باقي گذاشتند ولي بدليل عدم دسترسي به تلفن هيچ راهي براي تماس با ايشان وجود نداشت و هيج نشانه اي که پي گيري کنندگان بتوانند ايشان را پيدا کنند نيز در دسترس نبود و عملاً حضور ايشان در تهران کاربردي بهمراه نداشت.  سه شنبه با وجود ادعاي وجود آمادگي براي حل اين مسئله بدليل عدم دسترسي به آقا رضا عبدالهي بدون نتيجه گذشت و ايشان نيز با اخذ بليط براي ساير زائرين به ساري بازگشتند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:54 |

شنبه 22 بهمن 1379

پرواز از فرودگاه بين المللي ساري ساعت 7:40

در حاليکه مادرم، همسرم، فرزندانم زهره و رضا، برادرم صادق و پسرعمه ام حبيب در داخل سالن انتظار فرودگاه مرا بدرقه مي کردند و همکارانم آقايان عرب، اکبري، … بهمراه نعداد زيادي از بستگان از جمله برادر خانمم قاسم آقا و همسر و فرزندانشان، برادرم قربانعلي به همراه همسر و فرزندانشان،  دختر برادرم به همراه شوهر و فرزند خردسالش، خواهرم با شوهر خواهر و خواهرزاده ها، پسردايي حميد، آقاي خان پور که با وجود بيماري شديد و بستري بودن در بيمارستان با تزريق آمپول به هر وسيله اي که شده خود را به فرودگاه رسانيد، آقاي جعفرپور و همسر و پسرش حسن آقا، شوهر خاله و خالة عزيزم به همراه پسرخاله ام آقا کرم و همسرشان و برادران عابد غلامي و در نهايت جناب آقاي دياني که به هر نحوي که شده خود را به داخل سالن رسانيده بود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:48 |

اين شعر توسط خواهرزادة عزيزم خديجه در زمان تشرفشان به مکه سروده اند:

 آمده ام…

 آمدم بر درگهـت زاري کنـــــم                           اشک خود را بهر تو جــاري کنــــم

آمدم فرياد بــر آرم ز جـــــان                             در کنار کعبــه در صحــن جهــــان

آمدم اي دوست با قلبي حزيــن                       پاک گردانم وجود از کبــر و کيـــن

آمدم ساغر بنوشم بــي قـــرار                         مست گردم گرچه هستم همچو خـار      

آمدم تا پر زنم در کـــوي تـــو                            اي به قربان کمـــــان ابــروي تـــو

آمدم با يک جهـــان راز و نيـاز                          سوي تو اي خالي از هـر گــونـه آز

آمدم پروانه گردم جـــان نثــار                           بــي قــرار بــي قــرار بــــي قـرار

آمدم تا گويمــــت ســـر درون                           چون تو مي داني چه گويم در برون

آمدم ديوانه ات گـــــردم ز دل                           گرچه هستــم عاشقــي از آب و گل

آمدم سرشار باشـــم از تو يار                         بهر تو جان را دهــم بر پـــــاي دار

آمدم خالي گنــــم دل را ز شـر                        ماجراي عاشقــي گيـــــرم ز ســـر

آمدم مجنون شوم بر نام تــــو                         پخته گردم گرچه هستم خــام تــــو

آمدم ساکن شوم در درگهـــت                         روح عاشق گــردد از روي مهــــت

آمدم چون يک کبوتر نامـــه بر                          گردهي پاسخ بگيرم بــال و پــــــر

آمدم تکبير بر لب جان به دست                       بي شکيب و بي پناه و مست مســت

آمدم پايان دهي بــــر انتظــار                          سخت باشد دوري از تــــو اي نگار

آمدم با قلب بيمـــارم حکيـــم                          با دل سر گشتــــه و زارم حکيـــم

آمدم با تو ز عشقت دم زنـــم                          گويمت ديوانه و مجنــــون منـــــم

آمدم خالي شوم در آب تــــو                           در تجلي گاههـــــاي نــــاب تــــو

آمدم آموزيــــم درس وفــــا                              در ميان راه مـــروه تــــا صفـــــا

آمدم بالا روم هفــت آسمــان                          در طواف هفـــــت دور ايـــن جهان           

آمدم پيدا شــوم در راه تــــو                            پادشاهي گردم انـــدر چــــاه تـــو

آمدم ويران کنم پاييز جــــان                            با بهاري بشکفانم صــــد جهــــان

آمدم گردم بسي حيران تــــو                           با دلي مجنون رسم سامــان تــــو

آمدم دستم بگيري مهربــــان                           اي چراغ افــــروز راه عـــارفـــان

آمدم سوي تو رب العالميـــن                           تا بگردم جزو اصحـــاب يميـــــن

آمدم اي صاحب ليل و نهـــار                            با صفا گردد دلم همچــون بهــــار

آمدم پيمان ببنــدم تــا ابـــد                            با نشان قل هــــــــــو الله احـــــد

آمدم از وحشت يـــوم عسير                           گر ببخشايي مرا باشــد يسيـــــــر

آمدم اي خالق خورشيـــد و ماه                        پاک گرداننــــدة قلــــب سيـــــاه

آمدم فرياد در دل لـــب خمـوش                        بشنوم از آسمان بانگ ســـــروش

 آمدم تا بر کشم جــــامي ز آب                        بر کنم بنياد هر نوعي ســــــــراب

آمدم تسکين دهــــم درد دلـــم                        قصة غـــــــــــــم دار راه مشکلم

آمدم تا کوه گـــردم پــايــــدار                            يا درختي که پر است از برگ و بار

آمـــــــدم پيــدا کنـــم اميـد را                           بيکرانهاي دل توحيـــــــــــــد را

آمــدم آگه کنم در عرفه جــــان                         زير نور آفتاب بي امـــــــــــــان

آمــدم در دل روم بـــا مشعرت                          بي شکيبانه بنوشم ساغــــــــرت

آمدم عاشق شــــوم مـن در منا                       گويمت در خاطرم هر دم ثنــــــا

آمدم من در حـــرا در کـوه نور                           تا بيابم حس آزادي و شــــــــور

آمدم معني کنـــم احســـاس را                        برگهاي نازنين يــــــــــــاس را

آمدم سجده کنـــم بر بلبــــلان                         بر نماز غربت ســوتـــــــه دلان

آمدم پيدا کنـــم ســــرّ قفـــس                         گريه طفلان سير از هر نفــــــس

آمدم کوهي شــــوم از دادهــا                          ناله هاي عاشقان فرهادهــــــــا

آمدم گردم چو يک سنگ صبور                         عاشق غم باشم و مهد ســــرور

آمدم ساکن نباشم بلکه مـــوج                        راه من باشد هميشه رو بــه اوج

آمدم بيعت کنم با نخــــل هــا                          شاهدان گريه از بهر خــــــــــدا

آمدم دريا شوم جاري و پــاک                           روح را خالي کنم از جنس خـــاک

آمدم اي عالم ذات الصّــــدور                            تا شوم از هر چه ناپاکيســت دور

آمدم تا دل شود پر از تو يــار                            مثنوي جاري کند قلـــــــــب نگار

آمدم تا شعر من گردد تمـــام                           جان گرفته از تو کي گيرد ختــــام

+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:37 |

در يکي از روزهاي پاييزي در دفتر مرکزي جهاد براي امر خاصي به خدمت آقاي روحاني مسئول محترم امور مديران در دفتر مرکزي رسيدم.   ايشان به من خبر دادند که امسال تنها مدير مشتري براي رفتن به حج  شما هستيد.  يک لحظه شک کردم و پرسيدم اين حج عمره است يا تمتع؟  جواب دادند تمتع است و من تاکيداً به ايشان خاطر نشان کردم اگر حج تمتع هست قظعاً مي روم چون جزء آمال و آرزوهايم بود ولي اگر عمره است من از طريق ديگر قادر هستم بروم و نيازي به استفاده از اين سهميه ندارم.  ايشان فرمودند: نخير، اين حج تمتع است و فعلاً تنها شما داوطلب براي رفتن هستيد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتـــر غلامعلی رنجبــــر در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 13:35 |